تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - همپای فرزند خود
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 08:43 ب.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی
قسمتی از کتاب "مردی در تبعید ابدی" (سرگذشت ملاصدرا )؛ نادر ابراهیمی

( وقتی ملاصدرا در 17 سالگی می خواهد با شیخ بهایی برای کسب علم به قزوین برود ، پدر پیرش با او مخالفت می کند! و ملاصدرا منصرف می شود ولی از شدت ناراحتی خانه را ترک می کند . پدر که با صبر و ادب فرزندش آشناست ؛ وقتی می بیند ناراحتی ، فرزندش را به ترک خانه واداشته ، سخت پشیمان می شود . از طرفی مهر پدری را نیز دلیل مخالفتش می داند . درمانده نزد یکی از دوستانش می رود تا راهی بنماید ... دوستش پاسخ می دهد ) عجب دشوارگرایی مرد ! جهان ، بر مردمانی چون تو ، بسیار سخت می گیرد و دمی به خویش رهایشان نمی کند . تو پیوسته به گردِ یک تار مو آنقدر می پیچی که همچون پیله ای شود و بیازاردَت ...  تو که خود مظهر عقل و عدالت هستی در خطه ی فارس می بایست این را بدانی که " فرزندی که در روزگار پیریِ پدر و مادر می آید ، برخلاف توقع ، مددکارِ اولیاء خود نمی شود ؛ چرا که در میان ایشان ، ادراکِ متقابل به وجود نمی آید . همصدایی . همگامی . هماهنگی . همنوایی . فرزندِ سر پیری علی الاصول ، با اولیاءِ خود کنار نمی آید . رنجیده است ؛ رنجیده از اینکه محصولِ عصرِ از کار افتادگی ست ؛ محصولِ عصر خستگی ؛ محصول یک اشتباه ، یک تصادف یا نتیجه ی یک احتیاج کور ... پدر ، اگر بتواند همپای فرزند خود راه برود ، بدَود ، شوخ طبعی کند ، تبر بزند ، تیر بیندازد ، کتاب بخواند ، وارد جدل شود و شور و شوقی بروز دهد ، آن وقت است که فرزند ، مددکار چنان پدری خواهد شد ، و بازویِ او و همسفر او ، و عصای او ... " 

(و اما پدر راضی به رفتن فرزند عزیزش شد...)           




طبقه بندی: معرفی کتاب،

نمایش نظرات 1 تا 30

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای