تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - لباس سه سالگی شُکر
تاریخ : دوشنبه 18 اسفند 1393 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

امروز... 18 ام اسفند ماه 93 ، تولد سه سالگی لباس شُکر است یعنی خیاطش هنوز لباس خردسالی بر تن میدوزد ! لباسی که پُر چین و شاد و کودکانه است و در میان تار و پودش اندیشه ی پخته ای نهفته نیست . تار و پودهایی که هنوز لرزان دوخته می شود هر چند که رقصان باشد اما رقص کودکانه ای بیش نیست و گویی روز به روز و سال به سال محتاج تر است به خالق خیاط تا مگر لباس شُکر وسیع تر و بامعناتری بر تن افکار و اعمال دوخته شود .

نمی دانم جمله ی " اللهم لک الحمد علی حسن بلائک " و به پیروی از آن " الهی هب لی کمال الانقطاع الیک " چقدر بر رنگ تار و پود اندیشه خیاط لباس شُکر پایدار خواهد بود اما این را می دانم این جملات و نام این خیاط خانه خود هادی و چراغی بود برای خیاط . چراغی که غرغر کردن را تا حد امکان از او گرفته بود . هدایت گری که صدای امید و تسلیم و شادی را بر زندگی خیاط طنین انداز می کرد . راست است که می گویند کلمات جان دارند و امواج غم و شادی و امید را ساطع می کنند ...آری  من به عنوان خیاط این لباس شُکر کوچک ، بارها از کلمات دو جمله بالا و  نام لباس شُکر انرژی گرفتم و سرپا شدم . به همین خاطر هم هست که دلم نمی خواهد در پیچ و خم روزهای زندگی ، درب این خیاط خانه را دوقفله کنم ؛ تا خدا چه بخواهد ...هر چند این روزها اغلب همسایگان خیاط خانه هر کدام در شهر مجازی دیگری زندگی می کنند یا برای همیشه به زندگی حقیقی خود کوچ کرده اند اما من می خواهم باز هم  خیاط خانه ام را بگشایم و نخ و سوزنی بردارم تا آنچه آن جملات در لحظه لحظه ی زندگی به من می آموزد ، بدوزم حتی اگر ساعات کار در خیاط خانه به پاره وقتهای کوچکی تبدیل شود .

با این همه دروغ است که بگویم دلم برای همسایگان سابقم تنگ نشده و این روزها از تنهایی در این کوچه ، گاه به وبلاگ های جدید موجود در وبلاگ  دوستان باقیمانده ام سر میزنم تا باز هم خیاط خانه ام میان خانه های افکار همسایگانی قرار بگیرد .

یادش بخیر همسایگان سابق : گعده های دوستانه ی جناب برات ، آرمان های شهر درویش خان ، بینایی نابینای توبه خانه ، دیگر نباید خفت های پسر اصلاح طلب ، تحلیل های شیرین هستیا ، زندگی انسیه و آقای سرباز ، نغمه سرایی های دستان مجید ، پل های عبور از خود admirer ، بوی طنز اشعار لنگه کفش حمید ! ، سفیدپاشی های مداد سفید در نگاهش به افتادن یک سیب ، مخمل نگاری های کسی تنها در آن سوی دلتنگی ها ، شعر های عکاسی شده و عکس های شعرگونه ی امیر آزادی در راهی به سوی نور ، نقاشی های گلی در پارس یا همان فارس خودمان ، نجواهای عاشقانه ریحانه و ...  

امید که باز هم دوستان دور هم جمع شوند و به نقد در و دیوار مجازی افکار یکدیگر بپردازند تا مگر عبور از پیچ و خم شهرهای حقیقی زندگی  شیرین تر ، آسان تر و صحیح تر شود .    


+ دلم می خواست دوستان را برای این جشن تولد خبر کنم اما ترجیح دادم آنها که هنوز هم بین لباس شُکرم و دلشان کوکی می بینند به اینجا سر بزنند ...      

 

 




طبقه بندی: خاطره، ادبی،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای