تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - نردبان فاطمه !
تاریخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

نام فاطمه سلام الله علیها برای من همیشه نردبان بوده ! چه آن روزها که چهارده پانزده سال بیشتر نداشتم و آموخته بودم هر جا در راهی ماندم و یاوری نداشتم سه بار بگویم : یا فاطمه ! و چه آن زمان که بزرگتر شده بودم و آرام آرام با شخصیت ایشان آشنا می شدم و نور وجودش در باورم می نشست و مرا بالا می برد . همان روزها بود که تصمیم گرفتم هر وقت خداوند به من دختری داد نامش را زهرا بگذارم و زندگی ام را به نور و صفایش روشن کنم .

اما نام دخترمان فاطمه شد باز هم برای آنکه نردبانی باشد برای من !! چون در اولین لحظاتی که متوجه شدیم فرزندمان دختر است ، شوق و شور آمیخته با اشکی در چشمان خود و سید سلمان یافتم... شاید هیچ گاه آنطور سیدم را ندیده بودم . در همان لحظات تکرار نشدنی که چند قدمی از درب سونوگرافی دور نشده بودیم ، ناگهان سید سلمان گفت : « نامش را بگذاریم فاطمه !» من فقط برای لحظه ای ایستادم رو به رویش  و گفتم : بگذاریم زهرا ...چرا زهرا نه ؟ اما سید که در پوست خود نمی گنجید گفت :« اولین دخترمان نام اصلی فاطمه سلام الله علیها باشد .» و من نمی دانم چه شد که غرق حال ملکوتی و پرشور سید شدم و به یکباره این نام را برای فرزندمان قبول کردم چنانکه امروز گمان می کنم این زیباترین نام است و جز این نباید باشد . آری شاید آنجا که فاطمه ی وجودمان می گوید :" در مسیر نور مطیع سخن همسرت باش و رضایتش را بخواه . " کاری با قلب آدم می کند که در لحظات حساس هرگز نتوانی لبخند و خشنودی همسرت را به خواسته های دیگران حتی خودت ، ترجیح دهی . برای همین است که می گویم نام فاطمه باز هم در این مرحله برایم نردبانی بود تا بر بلندای آن سیدم را خشنود کنم و تصویر لبخند را در آسمان خدا ببینم .

این نام حتی آن روزها که نمی دانستم فرزندم دختر است برایم برکت و نور بود ؛ آنجا که زنان مومن دور و برم را مامور کرده بود تا به من برای داشتن فرزندی بهتر سفارش های لازم را بکنند . یکی گفت : این کتاب ریحانه بهشتی(نوشته ی سیما میخبر) ام امانتی در دست تو تا از آن برای وجود فرزند نازنینت بهره ببری. یکی می گفت : لقمه هایت را مراقب باش که حتما حلال باشد . یکی می گفت : سعی کن حتی مکروهات را انجام ندهی و ...

خلاصه خود این سفارش ها و دستگیری فاطمه سلام الله علیها باعث شد اکثر اوقات بارداری گمان کنم ماه مبارک رمضان است بی آنکه روزه ای بگیرم !!! و داشتن فرزند برایم چون سفره ای از بهشت شد تا طعم تلاوت قرآن و مراقبت های نفسانی را آمیخته با عشق به فرزند درک کنم نه وظیفه یا تکلیف . در واقع کمی روزه ی فکر نصیبم شد تا شاید رمضان های بعدی موفق تر عمل کنم و باور کنم در اندیشه ها و اعمال ما ، ادامه ای غیر قابل انکار در کار است و نباید آنها را شوخی گرفت .    

حالا با بزرگ شدن فاطمه و تکان خوردن های معنادار بیش از پیشش ، من و او هر دو در دایره ی عشق به این نام قرار گرفته ایم . من می دوم تا او را به نامش نزدیک تر کنم و او با همراهی اش ... با بیدار کردن های شبانه اش می دود تا نور بیشتری از سخنانی که فاطمه سلام الله علیها در گوش معصوم ملکوتی اش می خواند، نصیبم کند . آری ما هر دو می دویم دور این دایره عشق ... این سفره بهشتی ، تا هنوز ماه رمضان وجودم تمام نشده ، لقمه های رنگارنگ بیشتری برای هم بگیریم . شاید شب قدر این رمضان 40 هفته ای !!! هم همان روز تولد فاطمه باشد که دو انسان سرنوشتشان آنگونه که خدا صلاح بداند ، رقم می خورد . او دختری شود با تمام ظرافتهای روحش برای من و من مادری دوباره متولد شده، شوم برای خدمتی ملموس تر به نام و مرام فاطمه .

 

+ نام و یاد فاطمه سلام الله علیها را نردبانی بلندتر و محکمتر از قبل ، به سوی آسمان  برایتان از خداوند خواستارم .  

 

+ ایام شهادت فاطمه سلام الله علیها را به همگان تسلیت می گویم .


طبقه بندی: عرفانی، ادبی، معرفی کتاب، دینی، خاطره،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای