تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - پیمانی پایدار
تاریخ : یکشنبه 19 بهمن 1393 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

نامه دهم از کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم ؛ نادر ابراهیمی

عزیز من !

دیروز ، به دلیلی چه بسا بر حق ،از من رنجیده بودی . دیشب که در باب فروش چیزی برای دادن اجاره ی خانه ، با مهرمندی آغاز سخن کردی ، ناگهان دلم دریچه ای گشوده شد و شادی بی حسابی به قلبم ریخت ؛چرا که دیدم ، ما ، رنجیدگی های حاصل از روزگار را ، چون موج های غرّان بیتاب ، چه خوب از سر می گذرانیم و باز بالا می پریم و بالاتر ،و فریاد می کشیم :

اَلا ای موج دیگر ! بیا بیتاب بگذر!

راستش ، من گاهی فکر می کنم این کاری عظیم و بسیار عظیم بوده است که ما ، در طول بیست سال زندگی مشترکِ سرشار از دشواری و ناهمواری ، هرگز به هیچ صورت و بهانه ، آشکار و پنهان ، هیچگونه قهری نداشته ایم ؛ اما بعد می بینم که سالیان سال است این کار ، جمیع دشواری های خود را از دست داده است و به طبیعتی بسیار ساده تبدیل شده – چنان که امروز ، حتی تصور چنین حادثه ی مُضحکی نیز، تا حد زیادی می تواند خجالت آور باشد .

من گمان می کنم همه صعوبت و سنگینی مسئله ، بستگی به پیمان های صمیمانه ی روزهای اول و نگهداشتِ آن پیمان ها در همان یکی دو سالِ نخستین داشته باشد .

وقتی حریمی ساختیم ، به ضرورت و مُدلل ، وآن را پذیرفتیم ، شکستن این حریم ، بسیار دشوارتر از پاس داشتن و برپا نگه داشتن آن است . ویران کردن یک دیوار سنگی استوار ، مسلما مشکل تر از باقی گذاشتن آن است .

دیده ام زنان و مردانی را که از " لحظه های فورانی خشم " سخن می گویند و ناتوانی در برابر این لحظه ها .

من ، چنین چیزی را ، در حد شکستن حریم حرمت یک زندگی ، باور نمی کنم و هرگز نخواهم کرد .

خشم ، آری ؛ آیا تو می پذیری که من ، به هنگام خشم ، ناگهان ، به یکی از زبان هایی که نمی دانم و مطلقا نشنیده ام ، سخن بگویم ؟

خشمِ آنی در محدوده ی مُمکِنات حرکت می کند – و به همین دلیل است که من ، همیشه گفته ام : ما ، قهر را ، در زندگی کوچک خود ، به " ناممکن " تبدیل کرده ایم ؛ به زبانی که یاد نگرفتیم تا بتوانیم به کار ببریم .

قهر ، زبان استیصال است .

قهر ، پرتابِ کدورت هاست به ورطه ی سکوت موقت ، و این کاری است که به کدورت ، ضخامتی آزارنده می دهد .

قهر ، دوقفله کردنِ در است که به اجبار ، زمانی بعد ، باید گشوده شود ، و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر ، در ، ناگزیر ، با خشونت بیشتر گشوده خواهد شد .

و راستی که چه خاصیت ؟

من و تو ، شاید از همان آغاز دانستیم که سخن گفتن مداوم – و حتی دردمندانه – در باب یک مشکل ، کاری است به مراتب انسانی تر از سکوت کردن درباره ی آن .

به یادت هست که زمانی ، زنی ، در مقابل استدلال های من و تو می گفت : قهر ، برای من ، شکستن حرمت زندگی مشترک نیست ؛ بلکه ، برعکس ، بند زدن حرمتی است که به وسیله ی زبان سرشار از بی رحمی و بی حرمتی شوهرم شکسته می شود یا ترک بر می دارد .

این حرف را قبول می کنیم که در مواردی می تواند درست باشد .

زبان ، بسیار پیش می آید که به یک زندگی خوب ، خیانت کند ، و بیشمار هم کرده است .

اما آیا قهر ، تاکنون توانسته ریشه های این خیانت را بسوزاند و خاکستر کند ؟ نه ... به اعتقاد من ، آن کس که همسر خود را مورد تهاجم و بی حرمتی  قرار می دهد ، در لحظه های دردناک هجوم ، انسانی است ذلیل و ضعیف و زبون . در این حال ، آنچه مجاز نیست سکوت است و گذشتن ، و آنچه حق است ، آرام آرام ، به پای میز گفت و گوی عاقلانه و عاطفی کشاندن مهاجم است ، و شرمنده کردن او و نجات دادنش از چنگ بیماری عمیق و کهنه ی بدزبانی – که مرده ریگ محیط کودکی و نوجوانی اوست .

من و تو ، می دانم که هرگز به آن لحظه ی غم انگیز نخواهیم رسید ، که قهر ، به عنوان یک راه حل ، پا به کوچه ی خلوت زندگی مان بگذارد و با عربده ی سکوت ، گوش روحمان را بیازارد...

نه ... انکار نمی توان کرد که این واقعا سعادتی است که ما هیچ گاه ، در طول تمامی سالهای زندگی مشترک مان ، نیاز به استفاده از حربه ی درماندگان را احساس نکرده ایم و یا با پیمانی پایدار، این نیاز کاذب را به نابودی کشانده ایم ...

 

 

+ سید سلمان نازنینم ! اولین سالگرد ازدواج مان را تبریک می گویم .

بهترین خاطره و هدیه ازدواج مان در روز عقد ، تسبیح کربلایی بود که به من دادی و بهترین تصمیم مان بعد عقد ، رفتن دو نفره مان به مسجد برای نماز ظهر بود که هنوز شیرینی اش در کامم هست .چه لحظه ی تکرار نشدنی ای بود لحظه ی پیوندمان ! که قرآن باز کردیم آیه ی بشارت  بسم الله الرحمن الرحیم  آمد و سوره ی غافر  ...

من در آن لحظه که درهای آسمان گشوده بود ، عجیب بوی مادرت فاطمه سلام الله علیها را حس می کردم علی الخصوص که در آخرین صحبت های قبل عقدمان گفته بودی: تو را حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به من داده است !

خدا کند در تمامی لحظه های زندگی حرمت بوی ناب فاطمه سلام الله علیها را حفظ کنیم .


+ این قالب لباس شَُکر را بسیار دوست دارم چون پارسال زمان عقدم با سید سلمان ،آن را برای تزیین و شادی خیاط خانه ام انتخاب کردم.



طبقه بندی: معرفی کتاب، برای همسرم سید سلمان ! ، خاطره،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای