تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - برای یک دوست
تاریخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | 05:11 ب.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

سلام دوست نازنینم

می دانم الان که داری کوک نگاهت را به لباس تازه دوخته شده ام می دوزی ، با خود فکر می کنی از من تا تو ... نه... از زندگی من تا زندگی تو فرسنگ ها فاصله است ! اما بدان شرایط تغییر می کنند نه آدمها ...شرایط من تغییر کرده اند با تمام همان خوبی ها و بدی های اخلاقی ام .

من هنوز هم همان خیاط سردرگم نخ های اندیشه ام هستم همان که گاه مقراض روزگار صبرش را می برد و لباس شُکرش پاره می شود ناخودآگاه . همانم...همان دختر نغزگوی اندیشه ات ! که به گمان تو ، تمام کلماتش پر از انرژی است اما نمی دانی این نه من هستم که انرژی دارم در روزهای خوب و بد ...نه اندیشه ام ... نه کلماتم بلکه این خدای قلب من است که نور می پاشد و انرژی می دوزد به دست و پا و تار و پود لباس های شُکر اندیشه ام . باور کن هر گاه به چنین خدایی کافر می شوم ! زندگی با تمام زیبایی هایش برایم بی معنی و تاریک می شود ... غرغرو می شوم و ناسپاس .

هر گاه گمان کرده ام تنها ترینم ! و تنها خدا امید من است به راحتی سرپا شده ام در بدترین روزهای زندگی !!! باور کن ... این یک شعار نیست بلکه یک نیروست در تمام وجود من که به معنای حقیقی بفهمم معنای جمله ی الهی هب لی کمال الانقطاع الیک  چیست یا معنای  لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم  چیست ؟

در تمام چند سال گذشته که به گمانم سخت ترین روزها بود چرا که من بی تجربه بودم و نادان و دل بسته ی رؤیاهایم ... در تمام آن روزها بارها و بارها وقتی دیدم تمام فکر و اندیشه و ایمان و تلاشم را به میان میدان زندگی می ریزم اما نتیجه ای نمی گیرم !!!!! فهمیدم :من هیچم !! فهمیدم : اگر خدا چیزی را برایم نخواهد هر چه دست و پا بزنم و منتظر نتیجه دلخواه بمانم ، فایده ای ندارد و البته نا امید شدن هم فایده ندارد چرا که بیشتر بال و پر ایمان و لحظه ها و اندیشه ام را می سوزاند! فهمیدم : پناه بردن به کلمه ی لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و درک آن، به معنای سوار شدن بر بال قدرت خداست یعنی در عین تلاش همراه باشم با خواست خدا بی چون و چرا . فهمیدم : خواستن و کوشش و متعالی کردن ایمان و اندیشه و کردار تنها وظیفه ی من است .فهمیدم : هیچ اتفاقی و نتیجه نگرفتنی بد نیست فقط میزان فهم من اندک است که نمی توانم لحظه ها را شکر کنم یا بخندم یا بفهمم .

می دانم گمان می کنی حالا که از آن سوختن چند سال گذشته بیرون آمده ام و شرایطم بهتر شده ، دارم برایت معلمی می کنم اما باور کن تا خودت را رو در رو با خدا و تنهای  تنها در مقابلش  نبینی هیچ لحظه از زندگی را آنطور که باید نمی فهمی .

من هم با وجود این همه سخن و ادعا ! هنوز گرفتار این دل تاریک و اندیشه ی کور هستم چرا که هنوز سرمایه بسیار کمی از عمرم را برای فهم الهی هب لی کمال الانقطاع الیک گذاشته ام .هنوز هم باید با اتفاقات و رنجیدن ها از روزگار متوجه بشوم که تنها خدا پناه و دوست و دلسوز و وکیل من است و بس . آری هنوز هم باید گوشمالی شود این دل تا بفهمد یارش کیست !! یعنی تغییر شرایطم اگر مرا گول بزند که لیاقت این خوشی ها را داشته ام باز می شوم همان نادان و ناشکر قبلی و منتظرم تا دنیا به کام من بیش از پیش بچرخد . اما اگر درک کنم این شرایط هم از مهربانی خدا به سوی من روان شده تا پختگی بیشتری نصیبم کند و خضوع و فهم افزونتری نسبت به خدا و زندگی ؛ آنگاه شاید توانسته ام کمی از فهم این جمله را درون دلم پایدار نگه دارم . یعنی اگر در روزهای خوش هم به این جمله ایمان بیاورم مرد راهم و شاکر حق ...

آری به قول کتاب ایمان و آزادی شبستری : بعضی چیزها را باید هر روز زنده اش کنی تا خودت نمیری: عشق ... ایمان... زندگی زیرا حتی اگر امروز مومن ترین باشی هیچ تضمینی نیست که فردا هم چنین باشی و فردا هم نیازمند تلاش و پایداری توست تا مومن ...عاشق و زنده دل بمانی .(نقل به مضمون)

به هر حال نمی دانم چقدر از حرفهایم به دلت نشست شاید هم پشیمان شده ای از حرف زدن با من !!! اما برایت آرزوی رهایی دارم از خودت و همگان به سوی خدا.

 

 




طبقه بندی: عرفانی، دینی، معرفی کتاب،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای