تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - دستان خدا
تاریخ : دوشنبه 23 تیر 1393 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

یکی از نعمتهایی که خیلی وقتها ذهن مرا به خود مشغول می کند و مرا بیش از پیش متوجه دست هدایت خدا ؛ داشتن دوستان مؤمن است . این روزها که سفره ی مهمانی خدا پهن است و لحظه های زندگی پرنور شده ، فرصت را برای دوختن شور و شعف برای شکر داشتن دوستان مؤمن مناسب دیدم .

نمی دانم دیگران چه کسی را مؤمن می دانند یا خطاب می کنند . می گویم نمی دانم! چون امروزه خیلی از واژه ها معنای حقیقی خود را از دست داده اند !!! به هر حال من فکر می کنم کسی که آرامش در صورت و کلام و رفتارش موج می زند ، مؤمن است . آنکه وقتی حرف می زند خشمت را نسبت به زندگی کم می کند و به صبر در مشکلات و درستی و تکیه بر خداوند قادر دعوتت می کند . آنکه خدا را بزرگ می شمارد و در لا به لای کلام و رفتارش نفس خدا جریان دارد مگر اینکه نادانسته این نفس را قطع کند یعنی ندانسته خطا کند نه به قصد!! کسی که در راه درستی و راستی ، اگر رو به جلو نباشد لا اقل رو به عقب نیست ...

وقتی این صفات را می نویسم نا خود آگاه در قلبم سپیده می دمد ! چرا که می بینم همیشه دوستانی از این دست میان اقوام و آشنایان و کلاس درس و دانشگاهم  داشته ام و حتی اگر نتوانسته ام از صفات خوبشان بهره ببرم لا اقل گرمی و امیدواری موجود در وجود آرامشان مرا آرام کرده است مخصوصا در هنگام بی صبری هایم .

شاید اگر بخواهم پررنگ ترین حضور دوستان مؤمن را در زندگی ام شرح دهم ، زمانی است که دشواری ها به سراغم می آیند و دوستی با آنها باعث می شود صبر و امیدواری و استقامت در درستی ، به من القا کند و مرا سرپا نگه دارد . و حقا چه را بطه ی عمیقی است میان صبوری  و آرامش قلب ...

همیشه با خود می اندیشم که بزرگترین سرمایه ی زندگی بیست و پنج ساله ام ، داشتن دوستان مؤمن و محبت عمیقم به آنهاست . یادم میاید دوسال پیش زمانی که آشنایی پرسید : اگر بمیری دلت برای چه تنگ می شود ؟ گفتم : ابراز محبت به خلق خدا . اما امروز فکر می کنم آن محبت بیشتر به دور همین دوستان مؤمنم می چرخد و خودنمایی می کند .

خوشبختانه بعد ازدواجم هم این حلقه ی مهر به مؤمنان در قلبم رو به بزرگ شدن است ! مثلا : یکی از دوستان دوست داشتنی مؤمنم ، همسرم سید سلمان است که بارها به او اعتراف کرده ام بزرگترین دلیل مهرم به او ، ایمان اوست . همان دلیلی که الحمدلله رب العالمین روز به روز کنار هم بودنمان را پررنگتر می کند و مرا عاشق تر به او . و اما یکی از علاقه های زیبای او ، مسجد و اهل مسجد است . او می گوید : من همیشه دوست دارم میان جماعت مؤمنان و مسجدی ها باشم حتی اگر به خوبی آنها را نشناسم چون می دانم خود "اهل مسجد " بودن شان دلیل بر آرامشم در کنار آنها ،اعتمادم به آنها و کمتر خطا کردنم در راه حق با دوستی با آنهاست .

سید سلمان روح مؤمنان در مسجد را راهی می داند برای نزدیک شدن به خدا و زمانی که در مسجد حضور دارد شاید کسی را نشناسد و با کسی حرفی نزد اما می گوید :« نا خودآگاه قلب من سوی این افرادست و محبت عمیقی به آنها دارم .» آری ! محبتی که او را آرام می کند و مرا !!! منی که همراه اویم .

آری من و سید سلمان حس می کنیم در کنار دوستان مؤمن قدمهایمان نورانی برداشته می شود و آرامیم و صبور و شاکر و راه یافته ...

امید که خداوند سقف مشترکمان را همسایه ی سقف های مؤمنان کند و ایشان مهمانان خانه مان باشند .

 


+ الحمدلله رب العالمین ! هر چند شُکر کوچک من ، سزاوار خدای بزرگ نیست اما خوشحالم که امروز شعف همیشگی ام را در مهر به مؤمنان دوختم و توانستم پرتوی از این نور شادی را زینت لباس شُکرم کنم .

+ از خدا برایتان دوستان مؤمن خواستارم .


طبقه بندی: دینی، خاطره، برای همسرم سید سلمان ! ، ادبی،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای