تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - قدرِ یک شب
تاریخ : شنبه 5 مرداد 1392 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

بالاخره امشب ، قدر می شود .  یک شب بین سه شب در سال می شود جمع تمام قدر و فهم ما از زندگی ... نه !! اشتباه گفتم ! یک شب می شود تمام فهم ما از زندگی بعلاوه ی علی علیه السلام یا کوچکتر مساوی او . تازه اگر همان یک شب را بفهمیم و مثل هر شب خواب نمانیم .

سخت است شاید هم آسان که یک شب میان سفره ی تاریک آسمان تمام کرده های یک سالت را بریزی و بعد ببینی کدام هایش به قدر علی علیه السلام درخشان است ! تا بتواند شب قدرت را روشن کند . کدام کرده هایت ارزش ماندن و ستاره شدن در شبهای تاریک ولایت علی علیه السلام را دارند . کدام هایش به آسمان عزادار شب برای مظلومیت علی علیه السلام و فرزندانش چون ستاره به سال آینده ات هم دوخته می شود ؟

آری این شب سخت است چون یک شب مثل پتک بر سرت می خورد که یک سال هم گذشت اما کرده ی درخشانی نداری و آسان است چون با خدای غفاری رو به رویی ، با خدای رحیمی ....آسان است چون با ولی الله دست گیری روبه رویی . چون می توانی با قطره ای اشک یا استغفاری یا نیت پاکی یا قدم ناچیزی یا کلامی به خدا بگویی که ببخش مرا و لباسِ جانِ امسالم را با نورِ علی علیه السلام بدوز .


چند ساعت بیشتر تا شروع شب قدر نمانده است . ناگزیر همه ی پرونده ی یک سالم را مثل هر سال نگاه می کنم ؛ بیشترین مشغولاتم غمها و شادی هاست اما همیشه شب قدر که می رسد آنها را چون تیترهای روزنامه های کهنه ، کمرنگ می یابم !!! انگار آن همه دست و پا زدن هایم میان حروفِ تیترِ هر غم یا شادی ، به کلی فراموش شده !!!!

لحظه ای گیج می مانم  ... این همه دست خالی و کمرنگ و بی نور ؟؟؟ ناگزیرتر یاد آشنایی هایم می افتم : آشنایی های یک ساله ام  با آدمها ، کتابها ، دیده ها ، شنیده ها و... تا نوری پیدا شود برای شب قدرم ... برای اندازه ی فهمم !

اشک می ریزم ...  چرا که هر چه بیشتر به سال گذشته ام فکر می کنم می بینم لحظه به لحظه آشنا شده ام با نور راه اما کجاست فهم لحظه هایم تا کرده ای نورانی به ارمغان آورد . اشک می ریزم این همه خواری و بی چیزی را ... اشک می ریزم . نا خودآگاه یکی از  شنیده هایم بیشتر آتشم می زند شاید هم به این آتش زدن دستم را می گیرد : یک ندای حسینی در کربلا : یا غیاث المستغیثین گفتن حسین علیه السلام در گودال قتلگاه !!

آتش می گیرد دلم چون حسین علیه السلام با آن همه نور با آن همه فداکاری حتی در لحظه های آخرش با " یا غیاث المستغیثین "  در برابر حق می گرید و من ، این همه تاریک و کور خدایم را این گونه صدا می زنم .... آن هم فقط یک شب در تمام سال !!! پس می گریم ... می گریم ... می گریم برای خضوعش ... برای خوفش ... برای امیدش ... برای فداکاری اش ......

آری تمام فهمِ قدر من یا قدرِ فهم من از یک سال می شود : یک آشنایی کوچک از سخن فرزند علی علیه السلام ؛ فوراً به یاد شعر شهریار می افتم :

به جز از علی که آرد پسری ابو العجائب / که عَلَم کند به عالم شهدای کربلا را 

و بی اختیار فرزند ابو العجائب علی علیه السلام را سفینة النجاة می خوانم چرا که توانست بعد از 1400 سال ، سوزِ یا غیاث المستغیثین گفتنش ، قدری از فهمم را عَلَم کند پیش چشمان خدا ... پیش چشمان پدرش : ولی خدا ... تا آبرویم نریزد . شکر!

به همان شبی در سال گذشته ام می اندیشم که این گونه خدای را خواندنِ حسین علیه السلام به گوشم خورد ... شاید شبی از شبهای محرم بود !درست نمی دانم . اما آن گونه به قلبم نشست که امشب سبب نوری شد . این که چه سنخیتی بین شبی از شبهای زندگی یک ساله ی من و آن شب محرم بود ، را نمی دانم !  فقط این را می دانم که باید آن شب را شکر کنم ، مدیون وار !!

چه رابطه ی عجیبی است میان معنای شب ... قدر ... ضربت خوردن و شهادت علی علیه السلام ... فُزتُ و رب الکعبه ... سرنوشت یک سال ما ؛ چرا که  میان ضربت خوردن هایت در  شبهای سرنوشت یک سال است که  اندازه و قَدرت معین می شود که چقدر با علی علیه السلام بوده ای ... چقدر با نورش در شبهای یک سالت درخشیده ای ! و شاید کمی به جمله ی فُزتُ و رب الکعبه نزدیک شده ای ...شاید !!


+ خدایا لباس سرنوشت امسال مان را با راه و نگاه و محبت روز افزونِ علی علیه السلام بدوز . آمین

+ خدایا برای تمام شبهای سرنوشت مان شُکر !  

+ حدیث نوشت : ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم . امام علی علیه السلام            




طبقه بندی: عرفانی، خاطره، ادبی، دینی،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای