تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - اخلاق تفکر (4)
تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

ممنونم از همه دوستانی قسمت های قبل بحث را خواندند پیشنهاد می کنم دوستانی که آنها را نخواندند برای هر چه بیشتر فهمیدن این قسمت ، بخوانند . کوک توجه تان پایدار !


چکیده ی بحث اخلاق تفکر و آشفتگی های جاری ؛ مصطفی ملکیان ؛ قسمت آخر


قید اخلاقی برای آزادی بیان ؛ انسان عقیده ای را که دلیلی برایش ندارد، اخلاقا حق ندارد اظهار بکند. و نیز حق ندارد که طوری عمل بکند که گویا به این عقیده معتقد است. این کار معنی اش جلوی آزادی بیان را گرفتن نیست. بلکه فقط یک قید اخلاقی به آزادی بیان می‌زند. اخلاق اقتضا نمی‌کند که هر کسی آزادی بیان داشته باشد. اخلاق اقتضا می‌کند که کسانی که برای عقایدشان استدلالی دارند، آزاد باشند. هر که هستند و با هر عقیده ای. این آزادی بیان، از لحاظ اخلاقی آزاد است، یعنی آزادی بیان مستدل.


جامعه ما و افراط و تفریط در آزادی بیان ؛ اگر ما در این نکته دقت کنیم، خواهیم دید که خود ما در جامعه، بین دو نقطه افراط و تفریط قرار داریم. در جامعه ما فراوانند کسانی که هر عقیده ای را می‌کوبند و جلوی اظهار آن را می‌گیرند، با اینکه ممکن است آن عقاید مستدل هم باشد. شما نگویید که دلیلی که آن آقا برای عقیده اش دارد ضعیف است و من می‌توانم آن را رد بکنم. خوب باشد. اما او باید بتواند که دلیل خودش را اظهار بکند تا بعد ما بتوانیم ضعیف بودن آن را نشان بدهیم و رد بکنیم یا نه؟

ما نمی‌توانیم به صرف اینکه ما فهمیده ایم مخالفان ما، یا برای سخنانشان دلیلی ندارند و یا اینکه دلیلشان ضعیف و به سادگی قابل رد است، جلوی آزادی بیان عقاید مستدل را بگیریم. از سوی دیگر هم افراطی است که از طرف مقابل وجود دارد. یعنی افراط کسانی که می‌گویند آزادی بیان یعنی اینکه هر کسی حق دارد تا هر سخنی را بگوید. این هم به نظر من به لحاظ اخلاقی صحیح نیست. چرا قابل دفاع نیست؟

آیا شما می‌توانید بگویید که هر کالایی برای فروش، آزاد است؟ نه، چون ممکن است ماده سرطان زا باشد. یا ممکن است ماده مسموم کننده باشد. یا ممکن ماده ای باشد که آثار روانی نامطلوبی بر مصرف کنندگان داشته باشد. من نشنیده ام که کسی بگوید هر جنسی برای عرضه و فروش آزاد است، چه مشتری بخرد و چه نخرد. بنده عرض می‌کنم وقتی هیچ کس چنین حرفی را در مورد کالاهای مصرفی خوراکی و غیر خوراکی نمی‌زند، چطور ممکن است در مورد کالای فکری چنین سخنی گفت. چطور می‌گویید آزادی بیان به هر نحو؟ آزادی بیان هر عقیده ای؟ مگر عقایدی وجود ندارند که از غذاهای مسموم کننده، مسموم کننده ترند؟

اگر قبول داریم که ساحت روح انسان، ساحتی شریف و با یک مقایسه - که مقایسه خیلی دقیقی هم نیست - شریف تر از ساحت بدن انسان است، شما چطور اجازه عرضه یک ماده خوراکی مسموم را نمی‌دهید ولی اجازه عرضه هر کالای مسموم فکری را حاضرید بدهید. در اینجا منظور از کالای فکری، کالای فکری بدون دلیل است نه چیز دیگر. ، باید تا آنجا که می‌توانیم و به هر قیمتی که هست، از آزادی بیان مدلل، دفاع بکنیم. ولو اینکه دلیل ضعیف باشد و بلافاصله پس از اظهار، ضعف خودش را هم نشان بدهد. ولی باید اظهار بشود تا بتوانیم بگوییم که ضعیف است یا قوی است. و از آن سو هم ما جلو آزادی بیان هر عقیده ای را نمی‌توانیم یله و رها کنیم. عقاید بی دلیل هم واقعا مضرند. عقیده بی دلیل ، انسان را واقعا تا حد یک انسان غریزی پایین می‌آورد. کسانی که عقیده بی دلیل اظهار میکنند، مخاطبان خودشان را حیوان فرض می‌کنند. فکر می‌کنند همانطور که حیوان، محکوم غریزه است و به عبارت دیگر محکوم خوشایندهاست، ما انسانها هم باید همینطور باشیم.


حدود انتظار از دیگران ؛ اگر عقیده ای اظهار شد و برای آن دلیل هم اقامه شد و من هم به عنوان مخالف آن عقیده نتوانستم اظهار کننده را قانع  بکنم، نمی‌توانم از او انتظار رفتاری مخالف آن عقیده را داشته باشم. وقتی من می‌توانم از مخاطب خودم انتظار داشته باشم مطابق عقیده من رفتار بکند، که توانسته باشم این عقیده خودم را مستدل به دلیلی بکنم که آن دلیل برای مخاطب من ، دلیلی قابل قبول کردن باشد. اگر من دارای عقیده ای بودم و آن را به شما هم اظهار کردم، اما بدون دلیل یا با دلیلی که شما به صورت منطقی توانستید آن دلیل را رد بکنید ، در هر دو حال، انتظار اینکه شما مطابق این عقیده من رفتار کنید، انتظاری است غیر اخلاقی.

اگر عقیده من همراه با دلیل به شما عرضه شد و شما دلیلی برای رد عقیده من ندارید، شرط لازم برای عمل به مقتضای این عقیده فراهم آمده است اما شرط کافی البته نه. شرط کافی، بحثی حقوقی است و به مباحث دیگر مربوط می‌شود. ولی لااقل این انتظار می‌تواند برای من ایجاد شود که شما مطابق این عقیده من رفتار بکنید. اما اگر عقیده من مدلل به هیچ دلیلی نیست و یا دلیل آن از طرف شما رد شده است، من چطور می‌توانم از شما انتظار داشته باشم که موافق با عقیده من عمل بکنید.

این انتظار، انتظاری خلاف اخلاق است. اگر حق طلب باشیم، این کار غیر قابل دفاع است و اگر مصلحت اندیش هم باشیم، این کار غیر قابل دفاع است. اگر حق طلب باشیم، این کار به این دلیل غیر قابل دفاع است که هر وقت بدون استدلال، من خواستم کسی را الزام کنم، آن وقت فقط یک وسیله برای این کار می‌توانم داشته باشم و آن قدرت، زور و خشونت است. هر وقت استدلال از یک در بیرون رفت، قدرت، زور و خشونت از در دیگر وارد می‌شود.

الزام دیگری بدون استدلال، از یکی از این سه شیوه ممکن می‌شود. به تعبیر برتراندراسل ما برای اینکه دیگری را الزام کنیم که چنان رفتار کند که ما می‌خواهیم، سه تا نیرو در اختیار داریم و این سه نیرو به ترتیبی که گفته خواهد شد، وارد عمل می‌شوند. نیروی اول، "نیروی باوراننده"  است. همان نیرویی که از آن به عنوان استدلال تعبیر می‌کنند. من اگر بخواهم که شما آنچنانکه من می‌خواهم زندگی بکنید، در ابتدا باید در برخورد با شما از نیروی استدلال یا نیروی باوراننده استفاده بکنم. یعنی به شما هم بباورانم که " الف، ب است. " من خودم به این باور دارم ولی شما ندارید. برای اینکه شما را هم به آستانه باور بکشانم، از نیروی استدلال یعنی نیروی باوراننده استفاده کنم.

پس از اینکه جمیع نیروهای باوراننده در یک جامعه به کار افتادند، جمع کثیری از مردم از این طریق ، به باور می‌رسند و مطابق آنچه که شما می‌خواهید عمل می‌کنند. یک گروه اندکی هم ممکن است بمانند که نیروی باوراننده و استدلال بر آنها موثر نیفتد. به تعبیر راسل در مورد اینها می‌توان از " نیروی انگیزاننده " استفاده کرد. به این معنی که ما در جامعه اوضاع و احوالی ایجاد می‌کنیم که میل مردم به این رفتار خاصی که در نظر داریم، بیشتر از میل آنها به نقیض آن رفتار بشود. یک نظام پاداش و کیفری مناسب ایجاد می‌کنیم که این نظام ، میل آنها را در انجام کار مورد نظر ما، غلبه بدهیم بر بی میلی آنها .

با این همه یک گروه اندکی هم ممکن است باقی بمانند که این نیروی انگیزاننده هم بر آنها موثر نشود. آن وقت به تعبیر راسل نیروی سومی وارد میدان می‌شود که آن " نیروی بازدارنده " است. نیروی بازدارنده شبیه کاری است که قوه قضاییه انجام می‌دهد و شامل مجازات و کیفر و از این قبیل است.

اما اخلاق اقتضا می‌کند ما با این شیوه رفتار بکنیم یعنی اول نیروهای باوراننده، دوم نیروهای انگیزاننده و سوم نیروهای بازدارنده. نه اینکه درست به عکس عمل بکنیم و اول نیروهای بازدارنده را وارد کار بکنیم و شاید بعدا نوبت به نیروهای انگیزاننده هم برسد و شاید اصلا هیچ وقت نوبت به نیروهای باوراننده نرسد. این نکته مهمی است. در عالم امروز حتی مصلحت اندیشی هم اقتضا می‌کند که ما نیروی باوراننده، یعنی استدلال را اول در کار بیاوریم.

اندیشه، شرقی و غربی، کهنه و نو ندارد ؛  فکر " زمان " ندارد و " مکان " هم ندارد. اما گاهی هست که اظهار فکر، یعنی مقام دوم از آن چهار مقام، یا در قدیم انجام گرفته یا در زمان حال. در همین جا هم باید دقت داشته باشیم که این خود فکر نیست که قدیم یا جدید و شرقی یا غربی است بلکه این اظهار فکر است که در قدیم صورت گرفته یا جدید و توسط انسان شرقی و در شرق صورت گرفته یا توسط انسان غربی و در غرب.

اما آن چیزی که بسیار خلاف اخلاق است ، این است که وقتی می‌خواهیم بحث از این بکنیم که فکری را قبول بکنیم یا نه، نگاه بکنیم به نو یا کهنه بودن و شرقی یا غربی بودن آن. یعنی زمان و مکان اظهار فکر بخواهد جای دلیل پشتوانه فکر را بگیرد. واقعا کم نیستند کسانی که فکری را بلعیده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه آن فکر، سم مهلکی بوده است. کم نیستند کسانی که فکری را رد کرده اند فقط به دلیل اینکه نو بوده است، با اینکه فکر بسیار راه گشا و مشکل زدایی هم بوده است. فراوانند کسانی که فکری را فقط به دلیل نو بودن قبول می‌کنند و فراوانند کسانی که فکری را به دلیل نو بودن رد میکنند. در باب شرقی و غربی هم همینطور است.

ما از لحاظ اخلاقی موظفیم که به دیگران بفهمانیم و به خودمان هم بباورانیم که فکر، فقط قابل تقسیم به حق یا باطل است و نه چیز دیگر . و فقط قابل تقسیم به صدق و کذب است و نه چیز دیگر . شرقی و غربی هیچ فرقی با هم ندارند. قدیم و جدید هیچ فرقی با هم ندارند. وقتی فکری را تقسیم کردی به شرقی و غربی یا قدیم و جدید، اولا مرتکب خطایی از نوع خطاهای تفکر نقدی شده ای و ثانیا اگر این خطا را آگاهانه انجام داده باشی، مرتکب یک خطای اخلاقی هم شده ای.








طبقه بندی: معرفی بحث، دینی، عرفانی،

نمایش نظرات 1 تا 30

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای