تبلیغات
ﻟﺒﺎﺱ شُکر - اخلاق تفکر (2)
تاریخ : جمعه 4 مرداد 1392 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : محجوبه نظیفی

ممنونم از همه دوستانی قسمت  قبل بحث را خواندند ؛ پیشنهاد می کنم دوستانی که آن را نخواندند برای هر چه بیشتر فهمیدن این قسمت ، بخوانند . کوک توجه تان پایدار !


چکیده ی بحث اخلاق تفکر و آشفتگی های جاری ؛ مصطفی ملکیان ؛ قسمت دوم 


در مواجهه با هر عقیده ای، چهار مقام را باید از هم تفکیک کنیم و آنها را با یکدیگر خلط  نکنیم و این خلط این چهار مقام با یکدیگر از موارد خطاهای اخلاقی ما است، اگر آکاهانه صورت بگیرد.

اگر کسی مدعی شود که " الف، ب است " به عنوان یک عقیده و آن را برای من اظهار کند، من در برخورد با این مطلب ، چهار مقام را باید از هم تفکیک بکنم، اگر قصد داوری نسبت به آن را دارم. مقام اول این است: چه شد که مخاطب من دارای این عقیده شد که " الف، ب است "؟  چه اوضاع و احوالی دست به دست هم دادند که صاحب این عقیده،  به آن معتقد شده است؟ بنابراین، اینکه این عقیده در ذهن مخاطب من شکل گرفته است که " الف،  ب است "، این مسلما معلول علتی یا عللی است. این علل چه عللی هستند؟

باز در اینجا هم نخستین کسی که به صورت دقیق در این زمینه کار کرد، ویلیام جیمز، فیلسوف پیش گفته امریکایی است. ایشان می‌گوید گاهی انسان به سبب القائات دوران کودکی صاحب عقیده ای می‌شود. یعنی به سبب اینکه پدر و مادر و معلمان و مربیان در دوران کودکی، در تزریق عقیده ای در ذهن او موفق شده اند، او بعدها در دوران بزرگسالی هم این عقیده را حفظ می‌کند. گاهی هم تلقینات در دوران پس از کودکی باعث رسوخ عقیده ای در انسان می‌شود. آن تلقینات را امروزه پروپاگاند یا تبلیغات می‌گویند.

گاهی از سر ترس عقیده ای در انسان به وجود می‌آید. گاهی هم از سر طمع. گاهی عشق، گاهی نفرت، گاهی منفعت فردی، گاهی منفعت گروهی و گاهی هم استبداد. مهم اینجا است که همه عقایدی که من و شما داریم، به سبب آن نیست که برای آنها استدلالی داریم. اتفاقا ویلیام جیمز به شدت پافشاری می‌کند بر این مطلب که اکثر عقاید ما ناشی از یکی از علل قبلی است، نه استدلال .

مقام دوم ؛ حالا به هر علتی، یک عقیده در ذهن و ضمیر کسی به وجود آمد ؛ اما چه عللی دست به دست هم داده اند که این شخص عقیده خود را با دیگران در میان گذاشت و اظهار کرد؟ چه از طریق زبان و چه از طریق قلم. این مطلب، ربطی به مطلب اول یعنی مقام اول  ندارد. هزار عقیده ممکن است در ذهن و ضمیر من بجوشد اما من همه آنها را اظهار نکنم. بعضی از آنها را اظهار می‌کنم و با شما در میان می‌گذارم. و چه انگیزه هایی سبب می‌شوند که انسان عقاید خود را اظهار کند و کتمان نکند ؟ در واقع در این مقام  به نوعی حسن نیت و سوء نیت درباره اظهار عقیده توسط یک شخص ، مطرح می شود !

مقام سوم این است که عقیده " الف، ب است "، به هر علتی در زندگانی یک شخص، شکل گرفته ، شکل بگیرد و به هر علتی هم که شخص آن را اظهار کرد، بکند . اما آیا این عقیده مطابق با واقع است یا نه؟ صادق است یا کاذب؟ حق است یا باطل؟

 مقامی که ارتباط گزاره با واقعیتی که این گزاره حاکی از آن است، چیست؟ مقام اول و مقام دوم مربوط به ارتباط گزاره با مطرح کننده ی آن گزاره بود، با معتقد به آن گزاره بود. اما این مقام سوم اصلا اینگونه نیست. اینجا فقط با صدق و کذب یا مطابق با واقع بودن گزاره سر و کار داریم .

یک مقام چهارم هم داریم و آن اینکه این عقیده حق باشد یا باطل، اگر این عقیده مورد اعتقاد کسی واقع بشود یا جامعه ای معتقد به این عقیده بشود، چه آثار منفی یا مثبتی بر اعتقاد به این گزاره ، می گذارد . در ساحت شخصی، در روان شخص معتقد و در جامعه هم در روان جامعه چه تاثیری می گذارد ؟

مثالی می‌زنم. این گزاره قرآنی را در نظر بگیرید " من یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره ". هر کس به اندازه وزن مورچه (یا غباری) کار نیک بکند آن را می‌بیند و اگر به اندازه وزن مورچه (یا غباری) کار بد بکند، آن را می‌بیند. یک بار بحث بر سر این است که آیا این گزاره مطابق با واقع است یا نه، که مقام سوم است. اما یک وقت هم بحث بر سر این است که ما کاری به صدق و کذب این گزاره نداریم. اگر انسانی به این گزاره معتقد باشد، چه آثار روانی بر او می‌گذارد و یا اگر جامعه ای به این گزاره معتقد بشود، چه آثاری در این جامعه به خاطر  اعتقاد به این گزاره پدید می‌آید؟

بحث در این نیست که فعلا این گزاره صادق است یا کاذب؟ واقع را چنانکه هست نشان می‌دهد یا نه؟ بلکه بحث در این است که اگر کسی معتقد به این گزاره باشد، یعنی مثلا معتقد به این گزاره باشد که  " در جهان هیچ چیزی گم شدنی نیست، نه بدی و نه خوبی "، آیا چنین کسی در جامعه سالم تر زندگی می‌کند یا کسی که به نقیض این گزاره معتقد است؟

 

ادامه دارد ...




طبقه بندی: معرفی بحث، دینی، عرفانی،

  • قالب وبلاگ | قالب وبلاگ | بلاگ اسکای